بعد ازیه مدت می اپم شرمنده اخه وبام زیاده۰همین امروز وب جانیمو اپ کردم اما هنگ کرد ومطلبمو نفرستاد ۲ساعت طول کشید آتیش گرفتم
)
بعضی ها می گن اسم این کارتون راتاتوی است ولی من توی سایت پیکسار اسم انگلیسیش را دیدم واون طورکه من دیدم راتاتوله خونده می شد که اسم یک غذای فرانسوی است
.
این انیمیشن محصول سال ۲۰۰۷ کمپانی پیکسار است. کاگردانش براد برد است یک مرد خوش ذوق که کارهای: خانواده ی شگفت انگیزها و غول آهنی
ساخته ی اوست.
این کارگردان ازبچگی عاشق ساختن کارتون بوده والان موفق شده
.او برای ساختن این انیمشین سالها وقت صرف کرده است وحتی یه مدت مجبورشده است مدام به رستورانهای فرانسه برود وچندین ساعت را صرف خوردن غذا بکند
(ما رو هم با خودش می برد چی می شد!)
صدا پیشگان: پاتون اسوالت(رمی)- لورومانو(لینگوینی)- براد گرت(گوستو)- ژانین گاروفالو(کولت)- ایان هلم(اسکینر)- پیتراتول(ایگو)- براین دنهی(جنگو).
امید به اینکه این انیمیشن اسکار۲۰۰۸ را نصیب خود کند زیاد است
.
خلاصه داستان: موشی به نام رمی که با خانواده ی خود فرق دارد وعاشق آشپزی است اتفاقی وبراساس رانده شدن ازیک خانه که محل زندگیشان بوده است به اشپزخانه بزرگ پاریس راه پیدا می کند وبا پسری دست وپا چلفتی به اسم لینگوینی آشنا می شود وبه او کمک می کند که غذای راتاتوله را بپزد ونظرسرآشپزش را به خود جلب کند تا آنجایی که او هم متوجه موش می شود و...
شخصیت ها:
آنه شرلی(آنه از گرین گیبل)
به توان n( دختری خیلا پرداز وتندخو و ازهمه مهم ترنویسنده)
جودی ابوت(بابا لنگ دراز)
به توان n( دربه در یه بابای لنگ دراز)
آنت(بچه های آلپ)(از وقتی پای برادرش شکسته شد لوسین رو مقصردونست وباهاش قهرکرد
)
لوسین(بچه های آلپ)( یه پسرمهربون با پشتکاری شگفت
مدام درپی بدست آرودن دل آنت بود)
پسرشجاع(پسرشجاع)(یه پسرشجاع با دندونهای خوشگلش که صداش خیلی باحال بود)
بنر(بنر:سنجاب زنگوله پا)( خیلی شیطون وکنجکاو واینکه مادرش اوایل یه گربه بود
)
سندباد(سفرهای سندباد)( همون سندباد خودمون که همه می شناسنش)
شیلا(سفرهای سندباد)( همون شیلا خانم که موقع سحرکلاغ می شد!
)
رامکال(رامکال)( خیلی باحال بود من که عاشقشم شیطون وبا نمک همیشه هم توی اون سبد جلوی دوچرخه می شست
)
پینوکیو(پینوکیو)( دروغگوی دماغ دراز
فکرکنم آخرشم با اینکه آدم شد ولی آدم نشد
)
حنا(حنا دختری درمزرعه)(دخترفعال وکمک کن با اون هاپوی مشکیش)
هاچ( هاچ زنبورعسل)( آخرقضیه این مامانه هاچ چی شد؟!
)
ممول(ممول)( یه جورایی آدم کوتوله بود)
ای کیوسان(ای کیوسان)
( کاشکی یه کم ازهوششو به ما میداد
ماله ما همیشه استن بایه
)
سوباسا( فوتبالیست ها)
( همیشه موفق بود
)
کاشیرو(فوتبالیست ها)
( با اون تیکه موی جلوی چشمش خیلی جذاب بود
)
میتی کومان(سفرهای میتی کومان)( کاش اون نشانشو ما هم داشتیم
)
سرندیپیتی(سرندیپیتی)
![]()
(اون چشای جیگرش منو کشته
)
کنا(سرندیپیتی)(اون یه تیکه لباسو نداشت چی کارمیکرد؟!)
نل(دختری به نام نل)
( آواره کوچه وخیابان وفراری.....اهنگ اولشو هیچ وقت فراموش نمی کنم
)
پیرو(پیرو پسرکوهستان)
( خیلی لاوش دارم شجاع بود اون شنلش که توی باد به هوا می رفت خیلی به جذابیتش اضافه می کرد
)
و![]()
![]()
![]()
جو: کتی(زنان کوچک)
( جسور- جدی- زیبا- عاشق- عاشق نویسندگی- شوخ- شلنگ وتخته انداز- شیرزن- با لاری دوست می شه: که تو تلویزیون ما یه ذرشو هم نشون نداد= سانسور
اما خواهرش با اون ازدواج می کنه. اون صحنه که به خاطربارون زیردرخت ایستاده بود ولاری رفت دنبالش وکلاشو داشت باد میبرد وهرچی بهش اصرار می کرد کتی زیربار نمی رفت= یادم نیست چرا لج کرده بود؟![]()
![]()
خدا نصیب کنه.........!!!!!!!!!!! عاشق این شخصیتم)
مگ:مگی(زنان کوچک)( کدبانو- اروم- با شخصیت و...)
بت(زنان کوچک)( مظلوم- ساکت- آروم- معصوم- بی آزار- عشق پیانو.......
می میره= حصبه می گیره!!!!!!!!!!)
ایمی:سارا(زنان کوچک)( شیطون- بامزه- جذاب- خوشگل- خودشیفته- با استعداد- اخرشم نقاش می شه و مهم ترازهمه مخ لاری رو میزنه وباهاش ازدواج می کنه
)
لاری: لارنس(زنان کوچک)
( پسرهمسایه- نازک نارنجی- زن زلیل- پولدار- شریک شلنگ تخته های جو وشریک زندگی ایمی- شکننده- با یک رگ ایتالیایی
)
وهزاران هزاران شخصیت وکارتونهای محبوب...
چی می شد فقط یک روز جای شخصیتهای محبوبم می بودم.......
![]()
حلال کدومممممممم رو لاو دارید شخصیتها خیلی زیاد بودن من فقط یه کمیشونو نوشتم اگه شخصیت مورد علاقتون این تو نبود توی نظرتون درموردش بنویسید
آرزومند آرزوهایتان..................
تقدیم به شما
شاد باشید بای.......![]()
آنه تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟
وقتی روشنی چشمانت درپشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود.
با من بگو ازلحظه لحظه های مبهم کودکیت!
از تنهایی معصومانه دستهایت!
آیا می دانی که درهجوم دردها وغم هایت
ودرگیر ودار ملال آور دوران زندگیت
حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود!
اکنون آمده ام تا دستهایت را
به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری
ودر آبی بی کران مهربانی به پرواز درآیی
آنه اکنون شکفتن وسبز شدن درانتظار توست!
درانتظارتوست!
درانتظارتوست!
تقدیم به تمام مو قرمزهای دنیا!

همان دختری که ازکودکی دریتیم خانه بزرگ شد اما هیچ وقت اون شوروشوق خودش رو ازدست نداد.
همان دختری کوچکی که دریتیم خانه پوست ازسرمربی خود کند ومدام اذیتش می کرد وهروقت تنبیه می شد بلافاصله غم وغصه رو فراموش می کرد.

همان دختری که درکالج ازهمه فعال تربود ومدام ورج وورجه می کرد.
همان دختری که وقتی صبح ها ازخواب بیدارمی شد موهای بافته اش سیخ می شد اما دردل ازدیدن خود با ان موهای سیخ درایینه لذت می برد.

همان دختری که وقتی نامه بابا لنگ درازش می رسید باپاهایش شلنگ وتخته می انداخت تا خودش را به صندوقش برساند ونامه بابایش را بردارد وبا شورفراوان بخواند.
همان دختری که شبها قلم وکاغذش را برمی داشت وازدلتنگی ها وخوشحالی هایش برای بابا می نوشت.
همان دختری که همیشه ودرهمه جا وهمه وقت جسور بود.
همان دختری که وقتی ازداستانهایش ایراد می گرفتند خشمگین می شد.
همان دختری که درآرزوی دیدن بابای لنگ درازش بود.
همان دختری که خانمی متشخص وبا وقاربار آمد.
همان دختری که دراخر نویسنده ای عالی شد.
همان دختری که بزرگ شد اما هنوزکوچک بود.
همان دختری که...
و بالاخره همان دختری که جایش را با آن موهای بافته وسیخش وبا ان جوراب های بلندش وآن شلنگ وتخته هایش ونامه های زیبایش- رویاهایش- جسارتش-متانتش-دوستانش-خاطراتش-داستان هایش- زندگیش ودراخر بابای لنگ درازش دردل همه ما بازکرد
وجاودانه وماندگارشد.

و اینکه هروقت که اسم جودی ابوت با همان لحن خودش که با قاطعیت وجسارت تمام موقع معرفیش می گفت: جودی ابوت! به یاد کارتونش می افتیم واحساس شادی همراه با غرور خاصی ما را فرا می گیرد وبه رویاهایمان فرو می رویم وهمیشه دراین فکرمی مانیم که ای کاش ما هم می توانستیم جودی ابوت باشیم!
وپدری داشته باشیم که هروقت می خواستیم ببینیمش فقط به سایه ی پاهای بلندش برسیم وهمیشه چشم به راه نامه ای از او باشیم![]()

وهمیشه برایش ازشادی ها وغم هایمان بنویسیم واینکه همیشه دراین فکرباشیم که کسی دردوردست به یاد ماست وما را دوست دارد وانتظار دیدنام را می کشد!![]()
تقدیم به تمام جودی ابوت های دنیا!![]()
نوشته: نیلو بیگی




